تبلیغات
همه چیز از همه جا - مطالب ابر بابام




جونم براتون بگه که ما سال 73 با خانواده رفتیم کیش 


بعد دقیقا تا سال 83 بابام میگفت 



وقتی کسی نمیدونست کیش کجاست بردمتون کیش 




چی میخواید از جونم ؟؟



طبقه بندی: جوک،
برچسب ها: خانواده، کیش، بابام،

تاریخ : جمعه 15 بهمن 1395 | 04:11 ب.ظ | نویسنده : نیکا بزرافشان | نظرات


صبح دیدم بابام داره نماز میخونه و دعا میکنه و اشک میریزه













تا منو دید گفت خدایا ایناهاش ، خودِ بیشعورشه !!!






طبقه بندی: جوک،
برچسب ها: صبح، بابام، نماز، دعا، خدایا، خود بیشعورشه،

تاریخ : سه شنبه 12 بهمن 1395 | 10:35 ب.ظ | نویسنده : نیکا بزرافشان | نظرات

قدیما اینجوری نبود که 


اینقد به بچه ها توجه داشته باشن  
 
 





 
13 ﺳﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ 

ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﯾﻨﺎ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﺭﻓﺖ ﻣﻦُ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺑﺒﺮﻥ 


ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﻭ روز ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪ 


ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ﺭﻭ ﺑﺒﺮﻩ ﻣﻨﻢ ﺩﯾﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑُﺮد



طبقه بندی: جوک،
برچسب ها: قدیما، اینجوری نبود، بچه ها، توجه، اسباب کشی، بابام، افتابه،

تاریخ : یکشنبه 17 مرداد 1395 | 11:23 ق.ظ | نویسنده : نیکا بزرافشان | نظرات

واسه بابام برنامه 

"دیوار" رو نصب كردم 


از دیروز هی میاد تو اتاقم

 وسیله هامو برمیداره میگه:

 

 

 

 

 

 

 

تو اینا رو میخوای چیکار؟ 

 

امروز داشت از

 خودمم عكس میگرفت...! 



طبقه بندی: جوک،
برچسب ها: بابام، برنامه، دیوار، اتاقم، از خودم، عکس،

تاریخ : یکشنبه 3 مرداد 1395 | 01:48 ب.ظ | نویسنده : نیکا بزرافشان | نظرات

بابام میگه

 اینهمه میگن جلال آل احمد , جلال آل احمد,

مگه چیکار کرده

یه کتاب بوف کور نوشته دیگه




بهش گفتم پدر جان

بوف کور کتاب صادق هدایته
.







میگه : بیا تازه اونم صادق هدایت نوشته



طبقه بندی: جوک،
برچسب ها: بابام، جلال ال احمد، چیکار کرده، کتاب، بوف کور، صادق هدایت،

تاریخ : یکشنبه 27 تیر 1395 | 01:48 ب.ظ | نویسنده : نیکا بزرافشان | نظرات
به بابام گفتم اگه100میلیون بهت بدن ،

 توحاضری منو به قتل برسونی؟؟؟؟
.
.
.
.
.
.
الان 5 دقیقه س رفته تو فکر 

یه لبخند خبیثانه هم رو لبشه هی

 زیرچشمی به من داره نگاه میکنه . . .





یا ابوالفضل خودت کمکم کن



طبقه بندی: جوک،
برچسب ها: بابام، گفتم، صد میلیون، حاضری منو بکشی، چنددقیقه، رفته تو فکر، لبخند خبیثانه،

تاریخ : سه شنبه 1 تیر 1395 | 02:57 ب.ظ | نویسنده : نیکا بزرافشان | نظرات
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ :




ﻣﺎ ﮐﻪ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ

 ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﯼ ﻣﺎﻩ ﻋﺴﻞ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ . . .

ﯾﻪ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﺑﺪﻩ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺑﮕﻮ :

ﻣﺎ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ ﻓﻠﺞ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻓﻘﻂ ﻣﺮﺩﻣﮏ

 ﭼﺸﻤﺶ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﺵ

ﺗﮑﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ، ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ

 ﮔﻮﺷﯿﺶ ﻭﺭ ﻣﯿﺮﻩ !






.
ﻣﻨﻮ ﻣﯿﮕﻔﺖ!!!!



طبقه بندی: جوک،
برچسب ها: بابام، مامانم، بهونه، ماه عسل، بچه فلج، منو میگفت،

تاریخ : یکشنبه 23 خرداد 1395 | 01:49 ق.ظ | نویسنده : نیکا بزرافشان | نظرات
با بابام با ماشین داشتیم میرفتیم

ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺩﯾﺪﯾﻢ 4 ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ 

ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﮕﻞﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻧﺪ

ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻮﺑﻪ ﺑﺮﺳﻮﻧﯿﻤﻮﺷﻮﻥ ؟

ﺑﺎﺑﺎ ﻫﻢ ﺯﺩ ﺭﻭ ﺗﺮﻣﺰ ﮔﻔﺖ ﺧﺎﻧﻮﻣﺎ 

ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺮﯾﺪ ...

ﺁﺩﺭﺳﺸﻮﻥ ﺗﻮ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ ...

ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﻔﺖ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺑﺎﻻ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ :

ﻣﺎ ﮐﻪ ﺟﺎ ﻧﻤﯿﺸﯿﻢ

ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﺭ ﺳﻤﺖ ﻣﻨﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ

 ﺍﯾﻦ ﺁﻗﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎ

ﭘﯿﺎﺩﻩ ﻣﯿﺸﻪ 

ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺮﮐﺖ O_O

ﮐﻤﺮﻡ ﺷﮑﺴﺖ .....

اصن نصصصصصف شدم....!

ﺍﻻﻥ 4 ﺭﻭﺯﻩ ﺗﻮ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﺎﺩﻩ

 ﺑﻪ ﺍﻓﻖ ﺧﯿﺮﻩ ﺍﻡ .....

ﭼﻪ ﺷﻮﮎ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﻮﺩ ...!!



طبقه بندی: جوک،
برچسب ها: بابام، کنار جاده، چهارتا دختر، برسونیم، افق، خیره، شوک بزرگ،

تاریخ : سه شنبه 18 خرداد 1395 | 02:36 ب.ظ | نویسنده : نیکا بزرافشان | نظرات
اولین باری که بابام یه چک خوابوند تو گوشم
خندیدم گفتم
چکو باید تو بانک بخوابونی









بزرگوار چک دوم رو طوری خوابوند 
که با مفهوم همراه بانک آشنا شدم...!!!



طبقه بندی: جوک،
برچسب ها: اولین باری، بابام، چک، خوابوند، تو گوشم، همراه بانک،

تاریخ : پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 | 07:46 ق.ظ | نویسنده : نیکا بزرافشان | نظرات
مامانم الان ۳۰ ساله هر شب از بابام میپرسه فردا چی درست کنم؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بابام هم میگه باقالی پلو با گوشت 
و مامانم هم درست نمیکنه !
￿
ما یه همچین خونواده ای هستیم!



طبقه بندی: جوک،
برچسب ها: مامانم، ۳۰ ساله، هرشب، بابام، میپرسه، ما یه همچین خونواده ای هستیم،

تاریخ : جمعه 24 اردیبهشت 1395 | 03:24 ب.ظ | نویسنده : نیکا بزرافشان | نظرات
ﺻﺐ ﭘﺎﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﻡ، ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﺳﺮ ﺻﺒﯽ؟؟ !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﮔﻔﺖ ﺣﺘﻤﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯﻡ ﯾﻪ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺩﯾﮕﻪ !! 
ﺷﺐ ﮐﻪ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻡ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺟﻨﮓ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﻧﺪﺍﺭﻡ
حرفش کاملا منطقی بود



طبقه بندی: جوک،
برچسب ها: صبح، بابام، سلام، زد تو گوشم، امروزم، یه غلطی،

تاریخ : شنبه 11 اردیبهشت 1395 | 08:21 ب.ظ | نویسنده : نیکا بزرافشان | نظرات
با داداشم دعوام شده بود
بابام اومد بهم گفت بیخیال برو باهاش آشتی کن 
منم بهش گفتم لازم نکرده گور باباش! 








هیچی دیگه دکترا میگن 

با یه پلاتین و 1سال صبر کردن 
احتمال اینکه دستم حرکت کنه هست...



طبقه بندی: جوک،
برچسب ها: داداشم، دعوام، بابام، آشتی، گور باباش،

تاریخ : سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 | 11:57 ق.ظ | نویسنده : نیکا بزرافشان | نظرات
بابام برگشته میگه:
 این شماره ی پینوکیوست،،،








 زنگ بزن ببین چطوری آدم شده،
 شاید تو هم آدم بشی



طبقه بندی: جوک،
برچسب ها: بابام، شماره، پینوکیو، چطوری، آدم،

تاریخ : شنبه 4 اردیبهشت 1395 | 12:21 ب.ظ | نویسنده : نیکا بزرافشان | نظرات
بـه منـاسبـت روز پـدر عکـــس بـابامــو گــذاشتــــم رو پــروفایـلم ...
.
.

.

.

.زن هـمســایـه پـی ام داده :
" جـــــــووون عـکسشـــــــو
عشقـــم دیشــب کـه گـفتـــی اهــل ایـن بـرنـامـه هـای مجـــــازی نیستـــــی ؟!؟!؟



طبقه بندی: جوک،
برچسب ها: به مناسبت، روز پدر، عکس، بابام، پروفایل، زن همسایه،

تاریخ : چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 | 02:34 ب.ظ | نویسنده : نیکا بزرافشان | نظرات
دیشب دیر اومدم خونه..
بابام گفت کجا بودی آواره بدبخت؟؟
گفتم خونه دوستم.
ورداشت به ۱۰ تا از دوستام زنگ زد..
دمشون گرم هر ۱۰ تاشون گفتن خونه ما بود..
۲ تاشون که دمشون گرم
گفتن الان اینجاس. خوابه خستس بیدارش نمیکنیم..
 

اینا به درک..




من حیرون مرام اون دوستمم که سنگ تموم گذاشت گفت..
اینجاس داره نماز میخونه 
واما 
واما 
رفیق فابم که ترکوند دیگه 
صداشو شبیه من کرد و گفت سلام بابا خیلی خوابم میاد بعدا بهت زنگ میزنم 

خرابه این رفقامم 
 




طبقه بندی: جوک،
برچسب ها: دیشب، دیر اومدم، خونه، بابام، کجا بودی، رفیقام،

تاریخ : دوشنبه 23 فروردین 1395 | 10:10 ب.ظ | نویسنده : نیکا بزرافشان | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2